تبليغاتX
قلعه ای در آسمان
قلعه ای در آسمان

راز دل

به نام دوست

که هر چه داريم ازاوست

يا رب مددی سازکه يارم به سلامت       باز آيد وبرهاندم از بند ملامت

يه دردودل

يه اعتراف

ويه حسرت

موقعی که مشهد بودم دنيا برام دنيا بود با خدا می گفتم خدايا(بانازوادا) با دلی پراز شعف

من تا اين دنيارو کامل نبينم از اين جابه اون ودا پر نمی زنم

آخه دلم می خواست نقش و نگارهای اين خالق هستی رو ببينم

ودر شور وحالا خودم غرق بشم

حتی می خواستم اسم وبم رو هم عوض کنم برای اينکه با وجود

 اون همه حس معنوی دلتنگيی برام نمی موند تا قلعه ای داشته باشم

حالا اون شور وحال پريده

دلم برای قلعه ام تنگ شده

دلم برای خود واقعيم تنگ شده

دلم برای آسمون شبی که بهش زل می زدم تنگ شده

دلم برای همه چيز تنگ شده

يارب چقدر ازت خواستم افسار اين دل سرکش رو بگير و رام کن

نمی دونم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من تا به ياد دارم گناه کردم چه از نوع صغيره و چه کبيره يعنی منو می بخشی؟؟؟ خدايا اگر تو« ارحم راحمين» نبودی من ز سوی که ندا ميکردم هيچ کس مرا درک نکردحتی آنهايی که دوست ميدارمشان هيچکس ازاين راز که می آزارمتم خبر ندارد به جز تو مرا ببخش مرا ببخش با اينکه هميشه در حقت بدی می کنم .«امين يا رب العالمين»

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 18:24 توسط شکارچی |

معنای زندگییییییییییییییییییییییییی

خدایا

چگونه زندگی کردن را به ما بیاموز

چگونه مردن را خودخواهم آموخت.

دکتر علی شریعتی.

کی می تونه

جواب منو بده

هدف  اصلی ما از این  زندگی والا

که هدیه ی خداونده

چیه

من که توش سر در گمم

اصلا رسیدن

به مهمترین درجات زندگی وموفقیت چیه

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:44 توسط شکارچی |

بهشت وزندگی

 
میگن از آدما اون دنیا ۲ تا سوال می پرسن

۱- آیا به زندگی خودت شادی و زیبایی بخشیدی؟

اگه جوابت مثبت بود سوال دومو می پرسن

۲- آیا به زندگی دیگران هم شادی و زیبایی بخشیدی؟

اگه بازهم جوابت مثبت بود اون موقع است که درهای بهشت واست باز میشه

نقل قول از فیلم جدید جک نیکلسون و مورگان فریمن

این مطلب رو از وب یکی از دوستان به نام زندگی زیباست برداشتم

 

نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 18:30 توسط شکارچی |

درد و دل

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟ شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم آن برگهای سبِِِِزِِِ سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟

( قیصر امین پور )

کی می تونه جواب سوال منو بده

ازدیشب تا به حال همین جور با خودم کلنجار می رفتم تا یه مطلب برای وب بنویسم

اما قلم در دست و کاغذ ذهن خالی

حالا وضع امشب جالب تره

اول در مورد زندگی نوشتم

چنگی به دل نزد

حالا اصل قضیه ازاین جا شروع می شه

امدم یه چیزی که توی دلم در مورد خدا و خودم بود بنویسم

سطر اول رو نوشتم

یه چیزی گفت ننویس

گفتم اخه خدایا بذار همه بدونن

که همیشه پشت وپناه دلهای خسته ای

گفت بگذار همه چیز در دل تو باشد

اخه برای چی نگم

دارم از زور حرف نزدن می ترکم

حراف بودن بدیش همینه

دلم سبک شد

امشب یه جوریه قربونت برم

حضرت محمد حتی وفاتت هم برای ما سنگدل مرهمه

شاید به خاطر این شب عزیزه

یه جورایی حضورتون رو حس کردم

 

 

به همتون این دوشب عزیز رو تسلیت می گم

تورا به همان خدای بالای سری

اگه

یه جایی

یه جوری

یه حسی

توی دلتون غوغا کرد

دلتون شکست

فریاد یا محمدا تون به آسمون خدا رسید

ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 21:0 توسط شکارچی |

آبی و سکوت

به نام خدایی  که آبی را آفرید

خسته ام
از تمام زندگی
از همه چیز
از همه کس
خسته ام

از آدمهایی که باید جلوشون نقش بازی کرد
صبح که از خواب بلند میشم
خودمو می ندازم دور
دوست ندارم کسی خود اصلی مو ببینه

اره
خودمو میندازم دور

یه نقاب  می کشم رو خودم
میشم یه ادم سراسر شور و اشتیاق زندگی
میشم یه ادم سراسر امید
میشم یه ادم که هیچ غم و غصه ای ندشتهi

میشم یه دوست خوب واسه همه
میشم دو تا گوش واسه شنیدن حرفای دیگران
میشم یه شاگرد ممتاز
میشم یه استاد خوب

همه غصه مو می خورن
همه دلشون میخواد جای من باشن

همه دوستم دارن

با خوم فکر می کنم
اگه بدونن تو دل صاب مرده تو چی می گذره
به خودم می گم
اگه بفهمن
تو اینی که نشون میدی
نیستی

چی میشه؟
یعنی بگم
یعنی بگم که دلم می خواد برم
فقط برم
برم یه جا که آبی باشه
هیشکی نباشه
دلم یه جاده می خواد
یه جاده بی پایان
که برم
برم  و برم

 

 


الان دیگه وقت اومدن بقیه به خونه اس

پاشو

یه آهنگ شاد بزار
بشین پای درس و مشقت
برنامه فردا رو تنظیم کن

پاشو
نقابتو بکش رو صورتت

 


 

نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 13:4 توسط |

به نام او که هر چه داریم از اوست

 

تا حالا شده حضور خدا رو توی زندگیت احساس کنی

کمکت میکنه

ولی؟

یه مشکلی هست

حضورش گلایه داره یعنی یه کاری رو درست انجام ندادی

حالا چه کاری خودش بهتر می دونه

اگه فکر کنیم می بینیم که خیلی کارها بوده که درست انجام ندادیم

ولی از کدومش ناراحته

کدومش بیشتر رنجش داده

ما انسانهای فانی که احساس می کنیم پر از حسن ونکویم

کدوم خطامون اذیتش کرده

هر کار می کنیم

پیام هامون بی جواب می مونه

یعنی اشکال از فیبر نوری بین ما وخداست

یا اشکال ازحافظه دلمون

یعنی حافظه دلمون ویروسی شده؟؟؟

احتمال زیاد ویروسی شده

من که انتی ویروس خوبی براش ندارم

امیدوارم کمکم کنید

تا ویروس دلمو بکشم.

نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 14:10 توسط شکارچی |

اندازه دل

دست نوشته ای ازخودم

شما دوست داريد دلتون چه اندازه باشه ؟؟؟؟
به اندازه ي دريا که هرکس يه سنگي از روي نا مهربوني توش انداخت بعدهاوبعدها به يه جزيره اي خيلي زيبا تبديل بشه يا به اندازه آسمون آسموني که هروقت مي باره دلمون  هم باهاش مي باره.آسموني که هفتاست وشبهاش پراز ستارههاي زندگي آدمهاي مختلفه من دلم هردو رو مي خواد دوتاش آبيه آبي آبي
مي دوني چرا ؟
چون آدما اونجا خودشونن چون آواي دريا با رقص موجاش ما رو به ياد اولين روزهاي زندگي که فقط نطفه بيش نبوديم وخدا از روحش در ما دميد مي اندازه
و رقص باد که گهي تند

 وگهي آرومه

 ما رو ياد بالهايي مي اندازه که خدا داد تا باهاش به پيشش بريم
وقتي آرومه يعني باد موافق ازسمت خدا داره ما رو نزديکتر مي کنه
وقتي تنده يعني حوادث روزگار داره ما رواز خدا جا مي کنه


اميدوارم هيچ وقت از تنها ياورمان جدا نشويم

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 12:43 توسط شکارچی |

کاش می شد

 

کاش من ههمچون نسیمی می شدم

تا ز کویت بگذرم

تاشبی را در میان زلف هایت سر کنم

نا که مهر آتشینت را نوازشها کنم

کاش می شد

 

کاش...

زنده یاد دکترعلی آهنگران

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 12:40 توسط شکارچی |

جا پای دوستان

شعر استاد سپهری

به افتخار عزیزانی که پرهای صداقتشان در خانه ی ما فرود امد

تا نو وب های مثل ما امید ودلگرمی برای نوشتن داشته باشند.

وبه افتخار اولین نفری که در وبلاگ ما نظر گذاشتند <<شبنم خانم >> ومنو قابل نظر خودشون ندونستند.

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 20:31 توسط شکارچی |

دل گفته

به نام یکتا

قلعه ا ی در آسمان

قلعه ای است ا ز زیبا ییها که وقتی از این زمین خاکی خسته می شم کوله بار خسته گیم می برم اون جا می دونی برای چی؟ چون از اون بالا پرتش کنم پائین تا دیگه سراغم نیاد.

همین جوری دارم تو قلعه ام قدم میزنم لبریز از ناراحتی دلم گرفته هیچ امیدی وهدفی برای زندگی ندارم.

آه میکشم وآه کم کم نزدیک وارد باغ بیرون ازقلعه می شم انگار دستی راهنمای

قلب خسته ام بوده رسیدم همون جایی که صندوقچه جادویم رو گذاشتم روش کلی خاک گرفته خاکا رو کنار میزنم نوشته کلمه ی رمز . با آهی دل گداز قلبمو ازقفسه سینه ام در می ارم و روی صندوقچه میذارم تا باز شه.

اشکم داره در میاد خیلی دردم گرفت زار زار گریه میکنم قلبم داره تندتر می زنه همۀ غم هام پرید صندوقچه باز شد وای هیچ جا رونمیبینم آخ چشمام.چه نوری ! چقدر سبک شدم انگار بال درآوردم وای خدای من خیال نیست واقعیه

بال درآوردم خیلی خوشحال شدم دارم ازهیجان می ترکم اگه اگه پرواز نکنم میمیرم آخه شوق جدیدی دارم انگار پرنده ای که اولین بار پرواز رو یا د می گیره می دوم تا مرز بین زمین وقلعه ام دارم اوج می گیرم . توی آسمون آبی خودم رو رها میکنم چه حسی انگار یه دستی زیر بالمو گرفته اونجا تو ی ابرها پشت رنگین کمون نوشته عزیز دلم همیشه باهاتم . دوستدارت خدا

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 20:15 توسط شکارچی |
درباره وبلاگ




یا حق
سلامی به دوست
این وب دنیای مجازی منه
شامل دردو دل
داستانک های خودم
شعر
وهر چیزی
که دل گوید
التماس دعاااااااااااااااااااااااااااااااااا

امکانات